-->

خيالات سكسي

Friday, September 26, 2003


كنار خيابون واستاده بود مي خواست بره اونطرف چهارراه يه دختر كنارش ايستاد عجب سينه هايي داشت چراغ قرمز شد ماشينا وايستادن.تو اون شلوغي حركت عابرين دستشو كشيد رو سينه ي دختره دختره چيزي نگفت به راهش ادامه پسره هم دنبالش افتاد رفت كنارش دستشو گرفت دختره هيچ چيز نمي گفت انگار اتفاقي نيافتاده. همينطور كنار هم ميرفتند. پسر ، دختر رو كنار خيابو برد سوار تاكسي شدند مسافر ديگه اي نبود كنارهم چسبيده به هم پسر دست چپشو رو شونه هاي دختر انداخته بود دختر بيرون رو نگاه ميكرد. منتظر احساس لذت بود.پسر رو سينه هاي دختر دست مي كشيد. دختر آب دهنشو قورت داد كم كم اين صورت بي تفاوت شرو به جنبش كرد. پسر دستشو زير مانتوي دختر برده بود و سينه هاش رو فشار ميداد. و دختر آه آرومي ميكشيد. پسر دسشو بيرون اورد دختر همچنان بيرون رو نگاه ميكرد. پسر دستشو رو پاهاي دختر كشيد رونشو فشار مي داد. بالاتر كه اود دگمه مانتوي اون رو هم باز كزد دستشو لاي پاي دختر گذاشت دختر آه آروم ديگري كشيد راننده هم انگار اتفاقي نيافتاده به رانندگيش ادامه مي داد. بدون اينكه عقب رو بگاه كنه.. دختر به جنبش افتاده بود. آه بلند تري مي كشيد. لاي پاي ختر رو مي ماليد. با دست ديگرش صورت دختر رو برگردوند. و شروع به لب گرفتن كرد. انگار مي خواست صداي دختر رو پنهان كند. دختر چشماشو بسته بود . جنب و جوشش بيشتر شد. ناله هاش در دهان پسر شنيده ميشد. تا اينكه به اوج رسيد.

پسر كرايه تاكسي رو داد پپاده شدند و هركدام به طرفي رفتند انگار هيچ اتفاقي نيافتاده.

اين ماجرا ميتونه ادامه ي ديگه اي داشته باشه. مثلا چرا پسر كرايه رو حساب كنه؟ دختر حالشو كرده. پسر به اوج نرسيد. دختر كه بي تفاوت بايد باشه پس چطور بايد پسر به اوج برسه؟ تو اين داستان پسر ضرر كرده يا فايده اي هم برده؟



Many || 9:32 AM



Thursday, August 28, 2003


يه ايميل از رضا گرفتم بخونينش

many man tasmimamo gereftam.daram az khoone miram yani taghriban hameye karam tamoom shode va kar ham peyda kardam va az khoone daram miram.

Bezar akharin majeraei ro ke be vojood oomad ro barat tariff konam.in 2 ta dige bisharmio be akharesh resoondan.

Ye rooz oomadam khoone didam mamanam too aashpaz khoone ast va dare kar mikone .

Salam kardam baadesh az otaghe khaharam sedaye jeregh jereg takht miyad va sedaye aho oooh miyad.

Goftam maman …..kojast.goft too otagheshe.goftam in sedaha chie.

Goft hichi boy friendesh oomade daran ba ham lezat mibaran.

Ja khordam

Az in harfe madaram taajob kardam.dashtam monfajer mishodam goftam maman baad to hichi nemigi goft na chi karesh daram bezar rahat bashan.baad didam khaharam az too otagh dad mizane maman dastmal biyar mamanamam kheyli rahat dastmal kaghazi vardashto daro baz kardo raft too.az biroon ba didane oon sahne degargoon shodamo didam dige jaye man nist.

Abe pesare roo sineye khaharam bood va mamanam dasht pak mikard dige sakamo var dashtamo oomadam biroon.

خوب رضا تصميمشو گرفته با پدرش هم صحبت كرده البته نگفته چرا ميره ، ولي از خونه ميره كه مستقل زندگي كنه ، واقعا نمي دونم تصميمش درست بوده يا نه . شما چي فكر ميكنين؟



Many || 6:12 PM



Thursday, August 14, 2003


از بين ايميلها و آف لاينهاي رسيده دو تا ازاونها رو عينا براتون اينجا قرار ميدم . بخونيد:

salam refigh omid varam halet khoob bashe man dar morede hamin mageraye reza bahat daram harf mizanam midooni nemidoonam chera vaghti mishinin tqafsir mikonin va mikhayn khodetoono ghane konin ba teori mirin golo ama hata tokhm nadarin amali berin golo baba refighe aziz age too gameeyi ke ma darim 90 darsad age marde khoone befahme zanesh ya dokhtaresh gendas saresho khodesh mizare roo sinash az har tabaghe ke mikhad bashe karisham nemishe kard faghato faghat moroore zaman mitoone in egtemaro avaz kone ke dare hamin karam mikone
bebin age reza mikhad gheyrat bazi bekone badetoon nayad ama be nazare man zendegisho gamo goor kone ke az oon khoone bere na in ke farar kone na ye zendegi mostaghel rah bendaze az khoonevade bezane vaghti in karo bekone be hamechi posht karde yani na khahar dare na madar oon alan dare azab mibare ke nanasho khaharesh ingooriyan yani age oon dota morde boodan basash behtar bood ta in ke in kare bashan be nazare mano kheylihaye dige hamin karo mishe kard hamin khob dige mozahem nemisham rasti be reza salame mano beresoon esmam farhade too mahale be man migan feri bolande age kari dashtin mokhlesetoonam hastim behesham begoo zamane chaghoo keshio in harfa gozashte manam age be gaye oon boodam az khoonevade mizadamo miraftam peye zendegimo migoftam mordan khob dige mozahemet nemisham ghorbanat >>>>>>>>>>>>>>>>>>> farhad <<<<<<<<<<<<<<


و آف لاينهاي آقا وحيد:


shayad omde elatesh in bashe ke to in mamlekat eshgh mafhome khodesho az dast dade va jashoo pool gherefte man ba yeki az doostam ke dashtam sohbat mikardam ghoftam chera ezdavaj nemikoni ghoft vahid bayad az oon chizi ke az har chiz tazasho mikhad doroori koni(manzoresh 2khtara hastan)va ghoft az ghadim ghoftam tagho tir neghah midare zano kir

khondam ama vagean nazaraie ashghali bood makhsosan kasi ke neveshte bood khodet bahashoon sex kon ta erza beshan khedmate oon ye nafar arz konam akhe maghe to mitoni ba madaret kepareie tanete ya ba khaharet ke namoosete sex dashte bashi? va ama dar morede nazare to ke ghofte boodi elate in kara shayad be in khatere ke pedare reza mire mamoriyat va ziyad be khonevadash nemirese albate in ta hododi mitone doros bashe ama elate asli nis chonke man kheillha ro mishnasan ke shoharashoon 1mah 2 mah ya bishtar ham az khone door mimonan ama harghez chenin karaiee nemikonan



Many || 11:38 PM



Thursday, August 07, 2003


حتما ماجراهاي واقعي كه تو وبلاگ هستش خوندين ماجراي اول و دوم ، ماجراهاي واقعي كه رضا براي من فرستاد و ازمن خواست در اينمورد راهنمايي كنم منم گذاشتم تو وبلاگ تا نظرات شما رو هم بدونم و به اطلاعش برسونم.

واقعا چه جامعه ي بدي داريم از اين ماجرا هاي رضا بازم هست مينكه من ماجرا رو تو وبلاگ گذاشتم چند نفري بهم گفتن اونها هم همين مشكل رو دارن

دليل كار مادر رضا چي ميتونه باشه؟

رضا كه اين ماجرا رو برام تعريف كرد من دليلشو حدس زدم. مادر رضا اصلا مشكل مالي تداره يا دعواي خانوادگي هم نداره .

خانواده ي رضا تشكيل شده از يه پدر و مادر و يه دختر و پسر و رضا از همه كوچكتره 19 سالشه . پدر رضا خوانوده دوست هستش مادرش با اينكه 35 سالشه اما جوون مونده و خوشگل.

مشكل اينجاست كه پدر رضا تا آخر شب كار ميكنه خونه كه مياد خسته ميوفته و ميخوابه يا اينكه يه هفته تو ماموريت و خونه نيست. به هين دليل هستش كه مادر رضا رو شوهرش ارضا نمي كنه و همين باعث شده كه اين كارا رو كنه و حتي جلوي دخترش رو هم نگيره.

نظرات شما رو كه نگاه ميكنم يكي گقته بگو بهشون ميدوني اونها اينكا رو ميكنن تا بترسن . نه اين درس نيست الان كه فكر ميكنن رضا نمي دونه بيشتر ازش ميترسن كه بدونه و اتفاقي بيافته. يكي ميگه رسواشون كن خوب اين باعث ميشه آبروي خود رضا هم بره. بعضي ها هم گفتن خود رضا باهاشون حال كنه نزاره كه سراغ كسه ديگه نرن. من جوابه خوبي براي اين ندارم اما كسي ميتونه با خواهر و مادرش سكس كنه؟ اگه اين كارو كنه اونارو ارضا ميكنه؟ ديگه سراغ كسه ديگه نمي رن؟

بهترين كار اينه كه پدرش متوجه باشه و سعي كنه بيشتر به خانوادش برسه پدر رضا الان فكر ميكنه كه اينهمه كه كار ميكنه داره بهشون خدمت ميكنه اما زنش توجه بيشتر رو لازم داره براش خيلي مهمتر از كارشه اما مردها اين طرز فكر رو ندارن فكر ميكنن هرچه بيشتر كار كنن و پول بيارن زنشون بيشتر خوشحال ميشه . كتاب مردان مريخي زنان ونوسي رو بخونين عنوان كتاب مطلب مهمي رو ميرسونه اينكه مرد و زن هركدوم دنياي خودشون رو دارن طرز تفكرشون خيلي باهم فرق داره. هر كدوم از يا سياره ي ديگه هستن.

نظرات خودتو رو در اين زمينه براي من بفرستين.

قربونتون ماني.



Many || 2:02 PM



Sunday, July 27, 2003


ماجراي واقعي 3 - سكس با دختر دايي
نقل شده از طرف رضا

من در حدود 8 سال با دختر داييم فاصله دارم يعني كوچكترم ، راستش ما با خانواده داييم خيلي قاطي هستيم و چون خونمون نزديكه زياد رفت و آمد داريم.
دختر داييم الان 27 سالشه و هنوز مجرده.

مثل هميشه يه روز رفتم خونه ي داييم تا با پسر داييم بازي كنم زنگ زدم كسي در رو باز نكرد پس از جند دقيقه وقتي خواستم برگردم برم ديدم دختر داييم در رو باز كرد.

رفتم تو كسي خونه نبود پرسيدم گفت كه رفتن بيرون بشين الان ميان بعد خودش رفت حموم و من شروع كردم با كامپيوتر كار كردن كامپيوتر تو اتاق دختر داييم بود

دختر داييم از حموم بيرون اومد و با حوله اومد تو اتاق و بدون اينكه توجه كنه من اونجا هستم حوله رو باز كرد و لخت وايستاده بود ازش پرسيدم موزيك ها كجاست اون گفت وايستا بيارمش و لخت رفت و اورد منم اصلا به روم نمي اوردم

اون قبلا هم با من زياد شوخي ميكرد مثلا وقتي خواب بودم ميومد و روم ميخوابيد يا وقتي ويشتم ميومد رو پاهام مي نشست

بعد گفت رضا گفتم چيه گفت بعد از ظهر بايد برم تولد دوستم ببين اين لباسها بهم مياد؟ بعد همونطور كه لخت وايستاده بود يكي يكي لباسها رو بهم نشون مي داد تا من گفتم ابن يكي خوبه و اون بدون توجه به من يه شورت و كرست سفيد پوشيد و شروع كرد به آرايش ، همونطوري كه آرايش ميكرد گفتم خوشگل شدي ها ! گفت بودم تازه فهميدي

بهش گفتم چرا خط لب نمي كشي قشنگه گفت نمي تونم دستم ميلرزه خراب ميشه گفتم ميخواي من بكشم اونم گفت متمئني ميتوني؟ گفتم آره منم رفتم جلو و مداد رو گرفتم و شرو كردم براش خط لب كشيدم

عجب لبي بود خيلي دوس داشتم ازش يه بوس بگيرم

وقتي تموم شد گفتم من خسته ام مبرم بخوابم تا داداشت بياد تازه داشت چشمم گرم ميشد كه مثل هميشه شوخيش شرو شد اومده بود و روم خوابيده بودش و ميكردم كيرمو لاه لپاي كونش .

آخه اون موقه راست كرده بودم . اونم به روش نمي اورد. آخه كلا بخياله اين حرفا بود حتي جلوي مهمونا و غريبه ها هم لباساي باز مي پوشيد.

تو همون حال گفتم اين بهترين موقست و كيرمو فشار دادم به طرف كونش اونم گفت چيه خوشت اومده؟

من گفتم مگه تو دوس نداري؟ اونم گفت چرا ، كي بدش مياد ولي الان نه بزار بعدا بهت ميگم بعد بلند شد و بدون توجه به من و كاري كه كرده بودم رفت تو اتاقش ، داييم اينا همه اومدن و اونم رفت به تولد

روز بعد ديدم مامانم ميگه رضا بيا بهناز باهات پايه تلفن كار داره ، رفتم گوشي رو برداشتم بدم سلام و احوال پرسي گفت همين الان بيا منتظرتم ونزاشت من حرفي بزنم خداحافظي كرد.

مامانم كفت چيكارت داشت گفتم كامپيوتر خراب شده ميرم درستش كنم و سريع رفتم در خونشون درو باز كرد رفتم تو

عجب لباسي پوشيده بود تا ديدمش داشت آبم ميومد چه برسه كه ....

يه لباس با تورهاي بزرگ كه پيرهن وشلوار با هم بود بدون شورت و كرست پوشيده بود . همه چيش پيدا بود تا رفتم تو گفت سلام و لباسم خوبه كيرتو راست كرده؟

دستمو گرفت برد رو تخت منم شرو كردم به لب گرفتن و همين جوري رفتم پايين خوردن سرسينه هاش

لباسش توري بود و هر مبعش 10×10 بود و راحت بدون اينكه نيازي باشه درش بياره ميشد همه كار كرد رفتم پايين تر رسيدم به كسش پاهاشو باز كرد.

عجب كسي داشت شرو كردم به خوردن كسش و با انگشت ميكردم نو كونش

كيرمو در اوردم و زدم به لباش گفت مودب باش و شروع كرد به ساك زدن حالي به حالي ميشدم تا ديدم آبم داره مياد از دهنش در اوردم و برش گردوندم

كارشو خوب بلد بود كوشو داد بالا و منم توري لباسشو زدم كنار و كردم تو كونش اونقدر انگشت كرده بودم كه گشاد شده بود و ديدم آبم داره مياد

بهش گفتم و اون گفت بريز رو كمرم نريزي تو ها

منم آبمو ريختم رو كمرش بعدش برگشت و با دستمال كيرمو تميز كرد و گفت سريع برو خونتون ، منم بايد برم حموم . سعي كن چيزي هم يادت نياد و منم رفتم

از دفعه ي بعد كه ميديدمش اصلا به روش نمي اوردم ولي جاهايي كه تنها بوديم راحت ميزاشت بمالونمش و يا انگشت كنم يا اونم كيرمو ميماليد اينكارو هنوزم ادامه ميدم.



Many || 2:14 AM



Sunday, July 06, 2003


لذت بخش
سارا از حموم بيرون اومد جلوي آينه وايستاد و همونطوري كه نگاه ميكرد خودشو خشك كرد.. حوله رو آويزون كرد نگاهش به بدن سفيد خودش افتاد اين بدن مدتها بود كه دست مردي رو لمس نكرده بود. تنها بود

تو فكر فرو رفت رفت و رو تخت خوابش دراز كشيد احساس تنهايي ميكرد دوست درشت مردي پيشش باشه نوازشش كنه و سكس كنه و لذت ببره. خيلي دلش سكس ميخواست دستشو رو سينه هاش كشيد بعد رو شكمش برد.آهي كشيد رو پهكوي راستش غلتيد چشماشو بست دست شو برد رو كسش آروم شرو به ماليدن كرد

- آه
چيزي گرم به كونش خورد و دم سوراخش متوقف شد. چشماشو باز نكرد آروم كونشو داد عقب تا كير آروم وارد كونش بشه خيلي درد داشت ادامه نداد بيرون كشيد.چشاشو باز نكرد. با دستش كير رو گرفت چرخيد به پهلوي چپش كسش و ماليد به كير ، كسش خيس شده بود آروم آخ ميكشيد. كير رو گذاشت جلوي كسش و آروم برد تو آه چه لذتي ميبرد دوست نداشت چشاشو باز كنه ميترسيد وقتي چشاشو باز كنه لذت رو از دست بده.

كير آروم بالا پايين ميرفت دستي روي بدنش احساس كرد كه اونو بغل كرد آه چه احساس لذتي گرو شده بود نفس نفس ميزد صداي جغش بلند تر ميشد كير تند تر تو مي رفت و بيرون ميومد.

لبي رو روي لبانش احساس كردشرو به مكيدنش كرد. رو ابرا بود تو اوج لذت. به اوج لذت رسيد جيغ بلند كشيد. كير از تو كسش بيرون اود مايعي كرم رو شكمش ميريخت دستشو برد و مايع رو رو شكمش ماليد.

لذتي كه دوست داشت برده بود. و به خواب عميقي فرو رفت.




Many || 5:05 PM



Friday, July 04, 2003


ماجراي واقعي 2
داستان اول رو كه خوندين، رضا الان 19 سالشه. داستان زير 4 سال پيش براش اتفاق افتاده:

سال اول دبيرستان بودم كه بعد از ظهر اومدم خونه. يك جفت كفش غريبه دم در بود آروم درو باز كردم رفتم تو ، صداي پسر عمه ام و جيغ مامانم رو شنيدم.. آروم رفتم تو تراس و از اونجا رفتم پشت شيشه اتاق مامانم از چيزي كه ديدم شوكه شدم صحنه اي ديدم كه انتظارشو نداشتم . باور نمي كردم.

مامانم لخت خوابيده بود رو تخت و پسر عمه ام با انگشت ميكرد تو كسش. بعد از يه مدت مامانم گفت آيدين دو تايي و آيدين با دو انگشت كرد تو كس مامانم ، بعدش مامانم گفت سه تايي و 4 تايي ... و اين در حالي بود كه نفس نفس ميزد.
در همين حين ديدم آيدين شلوارشو كشيد پايين و كيرشو گرفت جلوي دهن مامانم و گفت مينا بخورش. مامانم گفت دوست ندارم و آيدين به زور كرد تو دهنش ولي بعد از يه مدت خود مامانم با ولع داشت ميخورد.

نمي دونستم بايد چيكار كنم با ناباوري نشستم رو زمين و زدم تو سرم. بعد از خونه زدم بيرون.

شب برگشتم ديدم مامانم سرحال ميگه سلام كجا بودي چرا دير كردي؟
تو چشاش نگاه كردم و چيزي نگفتم رفتم تو اتاق و بروم نياوردم. آخه چي ميتونستم بگم.

جمعه ي همون هفته قرار بود عمه ام بياد خونمون. معمولا وقتي مهمون داريم مامانم زياد به خودش نمي رسه . ولي اون روز صبح رفت حموم وقتي اومد رفت تو اتاقش.
از اتاقش كه اومد بيرون هاج و واج مونده بودم اين چه لباسيه ، ايجوري كه همه ي بدنش معلوم بود. يه دامن قرمز تنگ كوتاه با يه چاك تا دم سوراخ كونش. يه پيراهن آستين كوتاه بدون كرست كه سر سينه هاش افتاده بود بيرون بدون جوراب با يه خلوار آرايش.
گفتم مامان ميخواي بري عروسي گفت بده آدم به خودش برسه؟

بعد از ظهر بود عمه ام اينا اومدن بعد از 2 ، 3 ساعت ما رفتيم تو اتاقم ، بابام با عمه ام داشتن tvميديدن حواسشون نبود كلي سرگرم بودن.
تو اين اوضا مامانم صدام كرد و گفت مياي اينو تو انباري به من بدي؟ يكدفه آيدين گفت بزار بازيشو كنه چي ميخواي؟ من ميدم. و با مامانم رفتن تو انباري
اينو بگم كه انباري ما بيرون ساختمانه

من كنجكاو شدم آروم رفتم دنبالشون كه ديدم مامانم خم شده رو گوني برنج و آيدين از پشت كرده تو كسش ، مامانم شورت هم پاش نبود. تا اينو ديدم رفتم عقب طوري كه انگاري تازه اومدم از بيرون داد زدم مامان چيزي ميخواستي و آروم رفتم تا رفتم تو خودشونو جمع و جور كردن.

منتظر داشتانهاي بعدي رضا باشيد. داستان بعدي سكس با دختر دايي .




Many || 6:12 PM



Wednesday, July 02, 2003


يه ماجراي واقعي

سلام
اسم من رضا ست. يه وقت فكر نكنيد بي غيرتم ولي اين ماجرا واقعيت داره.

هفته ي پيش بابام نبود رفته بود ماموريت ، من و خواهرم و مامانم رفتيم مهموني. مهموني يكي از دوستاي مامانم بود.

وقتي رسيديم بعد از سلام و احوال پرسي مامانم و خواهرم رفتن تو يه اتاق تا لباساشونو عوض كنن

وقتي اومدن بيرون مامانم يه جوراب سفيد نازك بلند پوشيده بود با يه دامن كوتاه سياه كه به اندازه ي يه وجب تا بالاي زانوش بود. يه پيراهن سفيد حرير هم پوشيده بود كه زيرش معلوم بود و كرست سفيد مامانم معلوم بود. خواهرم يه شلوار برمودايي تنگ پوشيده بود از ايناكه پاچش تا زير زانوش بود با يه تاپ و بدون كرست كه سر سينه هاش معلوم بود.

در ضمن بگم كه خواهرم 20 و مامانم 38 سالشه ولي خيلي جوون مونده.

كم كم مهموني خيلي شلوغ شد. كلي پسر و دختر اومده بودن . مامانم با چند تا از اين پسرها حرف ميزد و ميخنديد. خواهرم با يه دختر و 2تا پسر ديگه تو اتاق ورق بازي ميكردن، وسط هاي مهموني بود كه ديدم خواهرم ميگه من ميرم بيرون. بدون اينكه لباساشو عوض كنه مانتوشو پوشيد و روسريشو انداخت رو سرش ، رفت.

مانتوش هم از اين مانتو نازك ها هست كه پوشيده بود.اينو بگم كه اون فقط تو مهموني ها اين مانتو رو مي پوشيد.

بعد از شام ديدم هنوز نيومده.گفتم برم ببينم كجاست
رفتم ديدم يه صداي جيغ از بالا مياد. مشكوك شدم رفتم بالا.
خونه ي دوست مامانم سه طبقه بود و طبقه هاش خالي بود.
ديدم لاي در بازه. آروم درو باز كردم كه صدا نده رفتم تو ديدم ....

باور نمي كردم 3 تاپسر هم زمان داشتن با خواهرم حال ميكردن.خواهرم نشسته بود رو يكي ، اون يكي هم كيرشو كرده بود تو كونش ، سومي هم داشت با ساك زدن خواهرم حال ميكرد.
تا حالا نمي دونستم خواهرم opene .

ديدم ايجوري خيلي بده. اين پسرها هم هي حرفاي ركيك ميزدن منم ديگه داشتم ميتركيدم ولي نمي دونستم چيكار كنم. پسرها هي ميگفتن جرت ميدم. قوربون سينه هاي اون مادري كه به تو شير داده.
خواهرم هم مثل كسايي كه حشري شدن داشت ميگفت جووووووون منو بگا !

سري اومدم پايين و بروم نياوردم. ديدم مامانم مسته مسته و چون نمي فهمه پاهاش باز شده و شورتش معلومه. يه شورت سفيد طوري كه كسش از زير معلومه. ديگه موندن و جايز نديدم و اومدم بيرون.

ساعت 11 شب بود برگشتم ديدم جفتشون مستن و دست مردا و پسرها هم بيكار نبود. همش لاي پاها و سينه هاي اونا بود. همينكه منو ديدن خودشونو جمع و جور كردن.

شب كه اومدم خونه خواهرم به مامانم ميگفت مامان چقدر آب خوردي من سه تا مامانم گفت منم دو تا ، خوب شد رضا نفهميد
نيمه شب گذشته بود اومدم آب بخورم ديدم هر دو لخت تو بغل هم خوابيدن.
حالا نمي دونم چيكار كنم، كمكم كنيد.
 
خوب رضا تو اين وضعيت چيكار كنه؟
كليك كنيد نظرات تون رو بفرستيد. ياپيغامتون رو آف لاين بذاري



Many || 8:57 PM



Sunday, June 29, 2003





Many || 10:35 AM



Friday, June 27, 2003


دخترچشمانش را باز كرد در كنار ساحل افتاده بود موجود زنده اي اطرافش نبود طوفان ديشب كشتيشان را غرق كرده بود و او اكنون تنها بود گشتي زد تا غذايي پيدا كند به بوته اي با ميوه هاي گرد و سبز رسد خيلي گرسنه بود يكي را كند و يه گاز زد مزه ي بدي نداشت آبدار هم بود چند تا از اونا رو داشت مي خود سوزشي شديدي تو پايش احساس ناه كرد عقربي پايش را نيش زده بود خواست بلند شود كه فرار كند اما توانش را نداشت زهر تو بدنش وارد شده بود به پشت افتاد ديگر دست و پايش را نمي توانست حركت دهد عقرب ماده رو پاش بود حركت كرد و از زير پيرهنش وارد شد دختر جيغ مي كشيدبين سينه هاش از حركت ايستادشروع به تخم ريزي كرد. دختر درحالي كه نفس ميرد با ترس نگاه ميكرد. تخم ريزي كه تمام شد برگشت و رفت.

فرداي آنروز دختر چشمانش را باز كرداحساس گرسنه گي زيادي ميكرد.عصر شد هوا گرم بود دختر گرسنه و تشنه آنجا افتاده بود. دهانش باز بود چيزي در دهانش افتاد از همان ميوه هاي سبز بود با ولع خورد ديد كه همان عقربي كه نيشش زده بود ميوه در دهانش انداخته بود.چند روز به همين منوال گذشت عقرب هاي ماده و نر از آن ميوه باريش مياوردند دختر احساس محبتي نسبت به آنان پيدا كرده بود.

جنبشي در بين سينه هاش برپا شده بودبچه ها عقرب بدنيا مي آمدند. لبخندي رو لبان دختر نقش بست بچه ها كم كم به حركت افتادن يكي از از روي گردن دختر حركت كرد وروي لبان دختر ايستاد دختر لبانش را بسته بود. بدن دختر كمي حس پيدا كرده بود اما باز نمي توانست دست و پايش را حركت دهد. چند تا ديگر از بچه عقرب ها به طرف صورت دختر مي آمدند.بچه عقرب لبان دخترگاز گرفت دختر جيغ زد بچه عقرب داخل دهان او افتاد بچه عقرب ديكري وارد بيني او شد سوزشي در بينيش احساس كرد. بچه عرب ها داخل دهنش ميافتادند سوزشي در دهانش احساس ميكرد هرلحظه بر تعداد بچه عقربها اضافه ميشد از دماغش خون ميامد سرفه اي كرد و خون از دهان بيرون ريخت بچه عقرب ديگري چنگالش را در چشمان دختر فرو كرد.



Many || 6:19 PM



Friday, February 28, 2003





Many || 6:45 PM



تجربه ي جنسي خيلي خوبه ، معني حرف من اين نيست كه دختري بخواد بسادگي خودشو در اختيار هركسي قرار بده ( به قول معرف لاشي باشه ) مثلا مثل گيتا در وبلاگ آبنبات چوبي كه هرموقه دوس داشت يكي رو پيدا كنه و بهش بده. تجربه ي جنسي برا زماني خوبه كه دختري بخواد همسر آيندش رو انتخاب كنه و اون بدينوسيله به توانايي جنسي طرفش پي ميبره.مساله مهمي كه متاسفانه در جامعه ي ما مرسوم نيست و درك نشده عواقب اون هم جدايي هاي بسياردرجامعه مااست.


Many || 4:44 PM



Wednesday, February 26, 2003


منتظر ايميل ها و نظراتتون هستم. khiyalat@yahoo.com


Many || 8:57 PM



نياز
چشم در چشم هم، مسعود مشغول كندوكاو صورت زيباي ليلا است.چشمانشان در نور كم اتاق مي درخشد.چشماني حاكي از علاقه ونياز.

( فضا در يك مكان عمومي ، ليلا و مسعود روبروي هم نشسته اند)
- يعني چه ؟
- يعني هر مو قع دوس داشتي و احساس نياز كردي من نيازتو رفع ميكن.
- ميدوني چي ميگي؟،من با دختراي بد عوضي گرفتي.ما هنوز همديگرو نمي شناسيم.

( فضاي كم نو اتاق ) ليلا و مسعود در حال لب كرفتن ، كمي مكث مي كنند همديگر رو نگاه ميكنن و دوباره لب گرفتي رو با شور بيشتري ادامه مي دهند.

(فضاي عمومي ، صورت مسعود )
خوب همين ، من كه نمي خوام با تو ازدواج كنم، نياز خودمم رو ميتونم رفع كنم ، اما تو بكسي احتياج داري كه بتوني بهش اعتماد كني و نيازتو رفع كني.

( صورت ليلا در حال فكر كردن )

( فضاي كم نور اتاق) ليلا روي تخت دراز كشيده سينه هاي سفيدش پس ازباز شدن دگمه هاي پيراهنش پديدار شده. دستاشو به بالش گرفته و از مكيدن سينه هايش توسط مسعود لذت ميبرد.

( اتاق روشن ليلا ) ليلا پشت كامپيوتر خود نشسته ازتماشا كردن عكس هاي سكسي دست ميكشد به طرفي خيره ميشود به مسعود فكر ميكند كه چگونه به او لذت مي دهد. در همين حال دست رو به طرف كس خود ميبرد.

(فضاي كم نور اتاق مسعود) دست مسعود روي شورت ليلا و صداي ناله هاي هوس آلودش. مسعود شورت ليلا رو در مياور و وبا ولع شروع به ليسيدن ميكند ، صداي جيغهاي ليلا بيشتر ميشود.

(گوشي تلفن ) صداي زنگ تلفن مسعود گوشي رو برميدارد.
-الو
-سلام مسعود
-سلام ،شما؟
- منم ليلا
- ليلا جون تويي، خوبي؟
.....
- يادته يه روز از نياز صحبت كردي
- آره
- خونه تنهايي
- آره
- الان ميام!

( فضاي كم نور اتاق مسعود) ليلا به رو خوابيده، و زيرشكمش يه بالش قراردارد. مسعود كيرشو با دست آروم ميزاره تو سوراخ كون ليلا. ليلا چشاشو ميبنده. مسعود آروم ميبره تو صداي ناله ليلا(باصداي ضعيف) : آي ي .. آروم.

(زنگ خونه به صدا در مياد) مسعود درو باز ميكنه ليلا مياد تو.روسري ليلا رو بر ميداره و كمك ميكنه تا مانتوش رو در بياره. و مشينه رو مبل كمي خجالت ميكشه ، سرشو انداخته پايين. مسعود مياد ميشينه پيشش .دستشو ميزاره رو شونش و بوسش ميكنه .ليلا سرشو بالا مياره و تو چشاي مسعود خيره ميشه.

( فضاي روشن اتاق مسعود) مسعود سريعتر عقب جلو مكنه.جيغهاي ليلا بيشتر شده.مسعود كيرشو در مياره و آبشو رو كون ليلا خالي ميكنه. و هردو رو تخت ولو ميشن.



Many || 3:28 PM



وب لاگ دوست داشتنيه سرزمين رويايي ، براي من بهترين وبلاگ محسوب ميشد.هك شده البته نويسنده چندي قبل خداحافظي كرده بود. من تقريبا تمام صفحات اونو تو كامپيوترم دارم ، همينطور هم كه ميبينيد لينك به آرشيو سرزمين رويايي كه يا هكر فراموش كرده پاك كننده يا نتونسته ، هنوز قابل دسترسي است. يكي دو وبلاگ ديگه هم هك شدن يا تهديد شدن. نمي دونم چطوري هك شدن اماا شايد احتياط نكردن. اما فكر نكنم اين هك كردن ها چاره كار باشه چو ن همين افراد ميتونن ناشناس وبلاگهاي ديگه اي رو راه اندازي كنن.. مثلا امن كه هم سايت هم وبلاگ دارم بصورت ناشناس دارم اين وبلاگ رو مينويسم. اميدوارم وبلاگ هاي سكسي احتياط لازم رو انجام بدن و آنتي هك هاي معتبر مثل zonealarm norton antivirusرو رو كامپيوترهاي خود نصب كنن.


Many || 1:46 PM



Tuesday, February 25, 2003


كافي نت

يه كافي نت 4 تا كامپيوتر ، مشتريها بطور معمول ميومدند و ميرفتند. يه دختر 18 ساله و خو شگل امومدو پشت با حسرت به كامپوتر ها نگاه ميكرد .ديدم دوست داره بايد اما يه چيزي مانعش ميشه. يه لحظه تصميم گرفت و اومد تو آقا چطوري ميشه اينترنت كار كرد. ديدم دختر كنجكاويه معلوم بود بخاطر عريفايي كه دوستاش كردن كنكاو شده اينترنت رو تجربه كنه. گفتم ميدوني چقدركامپيوتر ميدوني ، كمي مكث كر گفت هيچي. ميخواستم باهاش بيشتر صحبت كنم بلند شدم گفتم بشين پشت اين كامپيوتر كمي ياد بيگير بعد.
اون نشست منم نشستم پيشش چه عطري داشت. كمي بهش ياد دادم و ميديم چقدر با علاقه دراه حرفاي منو گوش ميكنه منم نگاش ميكردمو از زيبايش لذت ميبردم.ظهر بود منم گرسنه بودم گفتم فردا زودتر بيا كمي بيشتر كار كنيم اونم قبول كرد. چند روزي اومد يه مقدار هم اينترنت كار كرد.با هم خودموني شده بوديم يه وقت گفت به من سايتهاي سكسي رو چطوري ميتونم ببينم يه لحظه مكث كردم يه نقشه اي كشيدم گفتم اينجا نمي شه از بيرون ميان ميبينن از اين پله ها برو بالا تو اتق يه كامپيوتر هست اونو روشن كنن تا من بيام. اتاقي بود كه ظهر ها ميرفتم يه كم اونجا استراحت ميكردم. در مغازه رو بستم و رفتم بالا جلئي ميزم صندلي نبود رو تخت ميشستم و با كامپيوتر كار ميكردم. رو تخت پيشش نشستم. سايت worldsex رو اوردم و عكس هاشو بهش نشون دادم. حواسم هم بهش بود ديدم دستشو برد طرف كسش گذاشت روش و اروم جوري كه فكر ميكرد من نفهمم فشار ميداد. منم رست كرده بودم و از حال كردن اون حال ميكردم. اون يكي دستشو گذاشت رو شونم منم دستمو گذاشتم رو شونش حسابي حشري شده بود بهم نگاه كرديم. ازش لب گرفتم اونم چشاشو بسته بودو لب ميكرفت روسرشو برداشتم مدگمه هاي مانتوشو بازكردم.دستمو بردم رو سينههاس و ماليدمشون كم كم داشت نفس نفس ميزد. سينه هاش سفت شده بود چه پوست سفيدي داشت . لباساشو در اوردم هيچي نمي كفت فقط دوس داشت لذت ببره. خوابوندم رو تخت سينه هاشو مك ميزدم دستم بردم رو كسش از رو شرتش ماليدمشون. خواستم دستمو ببردم تو شرتش كه دستمو گرفت گفتم نترس ميدونم چيكار ميكنم.دستمو ول كرد بردم داخل شرتش و ماليدمشون لباشو بهم فاميداد تا جيغ نزنه گفتم بهش راهت باش از نگاهش مييفهميدم كه چقدر حال ميكنه شوتشو در اوردم چه كس تميزي داشت . زبونمو بردم و اروم شرو كردم به ليس زدن بيشتر داش تكون مخود و حال ميكر كم كم داشت صداي جيغش ميومد. تااينكه به ارگاسم رسيدو يه جيغ بلند كشيد.من هنوز ابم نيومده بود لباسمو در اوردم رفتم روش پاهاشو كنار هم گذاشتم و كيرمو لاي پاش گذاشتم چه پاهايي داشت و ابم بعد از يه مدت اومد.يه مقدار همديگرو غرق بوس كرديم. بعد از اون روز هر چند وقت يه بار باهم يه حالي ميكرديم تا اينكه ازدواج كرد و رفت.



Many || 5:19 PM



فكرهاي سكسي كه انسان تو ذهنش ميگذره همواره متغييره ، من كوچكتر كه بودم يه جور فكر ميكردم الان جور ديگه.
يه داستانهاي سكسي كه من تو ذهنم ميگزونم از داستان خاطره اي در يك كافي نت از سايت سه كاف بود



Many || 12:56 AM



همين امروز بود كه فكر درس كردن يه وبلاگ كه بتونم ضمن معرفي وبلاگ ها و سايتهاي ايراني و فارسي سكسي بتونم ذهنيات سكسي كه تو فكرم مي گذره رو بنويسم و اينجا قرار بدم. حالا شما مي تونين فكر كنين اين ها يه داستان است ( مثل وبلاگ آلبالو ) يا يه واقعيتي كه ميتونه اتفاق بيوفته ، سعي ميكنم راهي كه شروع كردم ادامه بدم.


Many || 12:55 AM



Monday, February 24, 2003


سلام


Many || 10:03 PM



salam


Many || 8:17 PM




archives:




وبلاگ خيالات سكسي در مورد موضوعات سكسي و وبلاگها و سايتهاي سكسيه فارسي و ايراني است.
 


كليك كنيد و عضو گروه ماجراهاي سكسي شويد.

ماجراهاي سكسي بفرستيد و بخونيد.






آرشيو مطالب وبلاگ سرزمين رويايي

خداحافظ
خيانت ...قسمت آخر
خيانت ...قسمت دوم
حيانت ...قسمت اول
فاصله...قسمت دوم
فاصله...قسمت اول
من رئيس هستم
همجنسگراها كيستند
حالات زنان را بشناسيم
متلك
شناسايي
غيرت
آيا پسرها بيشتر از دخترها ميفهمند
فواحش ... فرشته هاي لعنت شده
معضل پوشش در مهماني ها
زناني كه از ازدواج ميترسند
شرايط ازدواج
هدف من
پاسخ به سوالات شما
خانمها خودتون مقصريد
بزرگترين ضعف يك زن
طلاق
خانمها حقوق شما فراتر از اينهاست
دليل تفاوتهاي احساسي زن و مرد
امروز زنها محاكمه مي شوند
رابطه جنسي آزاد خوب است يا بد
عشق كثيف
تصميم گيري
چند تكنيك زناشويي
اهميت نوازش
نكات كوچك در زناشويي
چگونه در عشق اشتباه ميكنيد
رسم غلط در ازدواج
احساس خوشبختي
پاسخ به سوالات جنسي شما
3 نكته جنسي
چگونه از همسر حمايت كنيم
خود ارضايي
زمان نامناسب زناشويي
شب عروسي و حجله عروس
رازي كه زنها بايد بدانند
سردي جنسي زنان
نيازهاي احساسي
زن...مرد..احترام
زن...مرد..درك نياز
مشاجره قسمت دوم
زن..مرد..مشاجره قسمت اول
زن...مرد...نحوه درخواست قسمت دوم

آرشير مطالب وبلاگ
sexology


نحوه لقاح
آلت تناسلي مرد چگونه كار ميكند؟
مقصد اين قطار كجاست؟
پاسخ سوالات جنسي
مراحل كورس جنسي
رفتار شناسي 1
رفتار شناسي 2
عامل حركت چيست ۳
تحولات جديد ۴
تغييرات در بنيان ۵
تحريم آگاهي هاي جنسي ۱
تحريم آگاهي هاي جنسي ۲
عشق رومانتيك ۱
عشق رومانتيك ۲


حالات جنسي 1 و 2
حالت جنسي شماره 3
حالت جنسي شماره 4
حركت جنسي شماره 5
حركت جنسي شماره ۶
حركت جنسي شماره ۷
حركت جنسي شماره ۸
حركت جنسي شماره ۹
حركت جنسي شماره ۱۰
حركت جنسي شماره ۱۱
حركت جنسي شماره ۱۲
حركت جنسي شماره ۱۳
حركت جنسي شماره ۱۴
حركت جنسي شماره ۱۵
حركت جنسي شماره ۱۶
حركت جنسي شماره ۱۷
حركت جنسي شماره ۱۸
 


مقالات زير به صورت PDF مي باشد كه توسط برنامه ي adobe acrobat reader مي توانيد ببينيند.

سوالات ارگاسم
فانتزي جنسي
پيدا كردن كليتوريس
تكنيك ماساژ
ارگاسم در زنان
حقايق آلت مردان
پريود
آميزش بار اول
اصلاح موهاي زائد
سكس از راه معقد
سكس دهاني
ارگاسم مهبلي
آميزش مهبلي
پرده بكارت
حمام جنسي
زنان چه مي خواهند
كاترينا
زندگي در نگاه
۱۴ نكته جنسي
هنر بوسيدن
جنسيت و زبان


هويت جنسي
فرهنگ و جنسيت
برداشتهاي همجنسگرايي  


مسائل زناشويي در ياهوفارسي

آناتومي بدن
 اندام جنسي مرد
اندام جنسي زن
ارگاسم
قاعدگي

سکس براي بار اول
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم

درباره حالات سکس
حالت اول و دوم
حالت سوم و چهارم
حالت پنجم و ششم
سکس از مهبل

روش استفاده از کاندم


پرسش و پاسخ



آرشيو مطالب وبلاگ هستي خانوم

كشتم خودمو تا درست شد
نامه منتقدانه
ماجراي امير 2
ماجراي امير 1
عروسي 1 و 2
خاطره سهيل
خسرو 1 و 2
اتوبوس 1
سهيلا
اهورا
شمال
عيد




اگر وبلاگ يا سايت سكسي مسدود بود از اين سايت استفاده كنيد











 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 










 

Powered by Blogger